خدایا! 
به من کمک کن،
به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم،
خدایا!
به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش
بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم.
خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و
شیرین ترین دعاگر باشم.
خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع
آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در
گوشش سر دهم ،
خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق
بگذارد و پذیرا شود
يه روزِ سردِ پائيزي ، كه باز از غصه لبريزي
مي ياي با كوله بارِ غم ، چه اشكا كه نمي ريزي
برام با گريه مي خوني ، پشيموني ، پشيموني
دلم مي ريزه از حرفات ، تو چشمات ميشه زندوني
شايد جاروي پلك تو ، با اشكات شونه شه بازم
بپيچه عطر ِ احساست ، دلم ديوونه شه بازم
ديگه طاقت نمي ياره ، دل كوچیک داغونم
اگه برگردي از قهرت ، تورو مي بخشه ، مي دونم
خيالي جز تو با من نيست ، بيا قهرارو پرپر كن
دلم از سنگ و آهن نيست ، تورو بخشيده باور كن
خيالي جز تو با من نيست ، بيا قهرارو پرپر كن
دلم از سنگ و آهن نيست ، تورو بخشيده باور كن
ديگه طاقت نمي ياره ، دل كوچيك داغونم
اگه برگردي از قهرت ، تورو مي بخشه ، مي دونم، می دونم
يه روزِ سردِ پائيزي ، كه باز از غصه لبريزي
مي ياي با كوله بارِ غم ، چه اشكا كه نمي ريزي
خيالي جز تو با من نيست ، بيا قهرارو پرپر كن
اينو هم تقديم ميکنم به اوني که....!؟
اي علت قشنگي رويا و خواب من
تنها دليل گل شدن اظطراب من
اي راه حل ساده ي جبران تشنگي
فواره ي نگاه قشنگ تو اب من
رفتي سفر چقد ساده دل اسمان شکست
در عکس مهربان تو درکنج قاب من
باران چقدر حرف تورا گوش ميکند
مي بارد انقدر که نيايي به خواب من
گرچه نگاه عاشق تو هيچ کم نکرد
از اوج دل نداد تو يا عذاب من
اما دل شکسته ي من باز هم نوشت
صد افرين به چشم تو وانتخاب من
دلم از سنگ و آهن نيست ، تورو بخشيده باور كن
شايد جاروي پلك تو ، با اشكات شونه شه بازم
بپيچه عطر ِ احساست ، دلم ديوونه شه بازم
ديگه طاقت نمي ياره ، دل كوچيك داغونم
اگه برگردي از قهرت ، تورو مي بخشه ، مي دونم
به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است
عشق شادي است عشق آزادي است ...... عشق آغاز زآدمي زاد است .......عشق آتش به سينه داشتن است ...... دم همت بر او گماشتن است ....... عشق شوري زخود فزاينده است ...... زايشي كهكشان زاينده است....... زنده است آنكه عشق مي ورزد ......... دل وجانش به عشق مي آرزد
----------------------------------------------------------------------------------------------------
----------------------------------------------------------------------------------------------------
برای دیدن تو آواره ترینم
دوست داشتنی

از سخنچینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطرات ات را بیاور تا بگویم کیستم
سیلی ِ همصحبتی از موج خوردن سخت نیست
صخرهام، هر قدر بیمهری کنی میایستم
تا نگویی اشکهای شمع ازکمطاقتی است
در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم
چون شکست آیینه، حیرت صد برابر میشود
گفتم خيال وصلت. گفتا به خواب بيني
گفتم مثال رويت گفتا در اب بيني
گفتم به خواب ديدن زلفت چگونه باشد؟
گفتا كه خويشتن را در پيچ و تاب بيني
گفتم رخ تو بينم گفتا زهي تصور
گفتم به خواب جانا گفتابه خواب بيني
گفتم كه زلف رويت بنماي تا ببينم
گفتا كه در چنين شب چون افتاب بيني؟
گفتم خراب گشتم در دور چشم مستت
گفتا كه هرچه بينيمست خراب بيني
گفتم لب تو ديدم،صد جان ،بهاست اورا
گفتا مصبري تودر لعل ناب بيني
گفتمكه روز شب شدز تار مويت
گفتا نگر به رويم تا ماهتاب بيني
سلمان ساوجي
سلام
تو مثل راز پاييزي ومن رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم
تو مثل شمعداني ها پراز رازي وزيبايي
ومن در پيش چشمان تو مشتي خاک گلدانم
تودريايي تريني.ابي وارام و بي پايان
ومن موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل اسماني مهربان وابي و شفاف
ومن در ارزوي قطره هاي پاک بارانم
نمي دانم چه بايد کرد با اين روح اشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها وساکت و سرشار
ومن تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
تومثل مرز احساسي قشنگ و دور و نا معلوم
ومن در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
تومثل مرهمي بربال بي جان کبوترها
ومن هم يک کبوتر تشنه ي باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه هاي بي قرار من
ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم
شبي يک شاخه نيلوفر به دست ابيت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهايي که يک شب باد ويران کرد
و من خواب تو را ميبينم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد
ومن مرغي که از عشقت فقط بي تاب و حيرانم
تو ميايي و من گل مي دهم در سايه ي چشمت
وبعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم
تو مثل چشمه ي اشکي که از يک ابر ميبارد
و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه ي مهتاب و مرغان سفر کرده
و شايد يک مه کمرنگ از شعري که مي خوانم
تمام ارزوهايم زماني سبز مي گردد
که يک شب بگويي.دوستم داري تو.ميدانم
غروب اخر شعرم پر از ارامش درياست
و من امشب قسم خوردم تورا هرگز نرنجانم
بیسبب خود را شکستم تا ببینم کیستم
زندگی در برزخ ِ وصل و جدایی ساده نیست
کاش قدری پیش از این یا بعد از آن میزیستم
من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم
به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است
کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند
یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!!
برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!
دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....
محبت ره به دل دادن صفاي سينه ميخواهد به ياد يکدگر بودن دلي بي کينه ميخواهد اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا ان است که نامت را هميشه بر زبان دارم
برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!
از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!
دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....
محبت ره به دل دادن صفاي سينه ميخواهد به ياد يکدگر بودن دلي بي کينه ميخواهد اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا ان است که نامت را هميشه بر زبان دارم

زندگي رسم خوشاينديست........زندگي بال و پري دارد با وسعت مرگ........زندگي پرشي دارد اندازه عشق.........زندگي چيزي نيست كه لب طاقچه عادت از ياد من و تو برود........زندگي حس قريبي است كه يك مرغ مهاجر دارد........زندگي سوت قطاريست كه در خواب پلي مي پيچد........زندگي گل به توان ابديت........زندگي ضرب زمين در ضربان دل هاست......
كاش در محبت شك نبود/ تك سوار مهرباني تك نبود/ كاش بر قابي كه بر جان و دل است/ واژه تلخ خيانت حك نبود
زندگي زيباست اي زيبا پسند! / زنده انديشان به زيبايي رسند/ آنقدر زيباست اين بي بازگشت/كز برايش مي توان از جان گذشت
زندگي خفتن نيست، زندگي پرواز است، زندگي بال گشودن ز زمين، زندگي اوج گرفتن بر سر قله ي عشق، زندگي پر زدن از آغاز است.
اگر آيد به جانم هر سه يك بار/ غريبي و اسيري و غم يار/ اسيري و غريبي چاره داره/ ولي آخر كشد ما را غم يار...
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد/ در بهاري روشن از امواج نور/ در زمستاني غبار آلود و دور
بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد/ مثل يك بيت ته قافيه ها خواهم مرد
زندگي تفسير سه كلمه است: خنديدن.... بخشيدن.... و فراموش كردن.... پس.... بخند.... ببخش.... و فراموش كن
به 3 چيز اعتماد نكن: دل، زمان و عمر...دل رنگ پذيره،زمان در تغييره،عمر در تقديره
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است/ باش فردا كه دلت با دگران است
ما را يك دل از خوبان جدا نيست/ ولي صد حيف خوبان را وفا نيست
از اين عشق به هر عشق جهان ميخندم/ هركه آرد سخن عشق به آن ميخندم/ روزي از عشق دلم سوخت كه خاكستر شد/ بعد از اين سوز به هر سوز جهان ميخندم
من شكستم آري تو شكستم دادي باده رنگ و ريا را تو به دستم دادي من غريبم آري تو غريبم كردي بي خبر از آيينه ها پر فريبم كردي تو مرا همچون شمع از سر جور و جفا سوزاندي تو مرا سوزاندي تو مرا بر در و ديوار بدي كوباندي من شكستم آري تو شكستم دادي تو مرا از بودن تو مرا از من و از ما و تو پنجره ها ترساندي... تو مرا از فردا... تو مرا از دريا... تو مرا ترساندي من اسيرم آري تو اسيرم كردي... بي خبر از باران.. تو كويرم كردي از شراب دوري تو چه سيرم كردي من شكستم آري ..
توي آسمون دنيا هر كسي ستاره داره/ چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره/ واسه من تنهايي درده/ درده هيچ كس را ندشتم/ هر گل پژمردهاي را تو كوير سينه كاشتم
شيشه ي پنجره را باران شست... از دل من اما... چه كسي ، نقش تو را... خواهد شست...؟؟

دیگه طاقتی ندارم/که تو انتظار بمونم
واسه بی وفایی چون تو /واسه چی غزل بخونم
چند تا شب باید سحر شه /به خیال با تو بودن
اگه تو بر نمی گردی /بگو تو که من بدونم
واسه چی به پات بشینم /وقتی معرفت نداری
وقتی می دونم که آخر /دلمو تنها می زاری
وقتی می دونم که قلبت /مثل رنگ شب سیاهه
وقتی بارون اشکو /روی گونه هام میزاری
تو بدون که قلب خستم /همه نقشه هاتو خونده
رنگ نیرنگ و سیاهی/روی چشماتو پوشونده
عاشقی واست غریبه/قلبت از آهن و سنگه
سرنوشت دل شکستن/سوختن و سکوت و مرگه
خــم زلــف تـو دام كــفــر و دیـن است
ز كـارســتـان او یـك شــمـه ایـن است
* * *
جمالت مـعـجــز حســن اســت لیـكـن
حـدیـث غـمـزه ات سـحـر مـبـین است
* * *
بـرآن چــشــم سـیـه صــد آفــریـن باد
كه در عاشق كشی سحرآفرین است
* * *
ز چـشـم شــوخ تو جـان كـی توان برد
كه دایـم بـا كـــمـان انـدر كمـیـن است
* * *
عـجـب عـلـمیسـت علم هیئت عشق
كه چـرخ هشـتمش هفتـم زمین است
* * *
تـو پـنـداری كـه بـدگـو رفـت و جان داد
حسـابـش بـا كـــرام الــــكاتبـیـن است
دوستت دارم...
عشق يعني
اي پناه قلبهاي بي پناه اي اميد آسمان هاي غريب
اي به رنگ اشك هاي گرم شمع اي چنان لبخند ميخك ها نجيب
اي دواي درد دلهاي اسير اي نگاهت مرهم زخم بهار
اي عبور تو غروب آرزو اي ز شبنم هاي رويا يادگار
كوچه دل با تو زيبا ميشود
تو شفا بخش نگاه عاشقي
مهرباني نازنني مثل عشق
با تمام شاپرك ها صادق ي
چشم هايت مثل رنگين كمان دست هايت باغ پاك نسترن
قلب اقيانوسي از شوق و نگاه با دلت پروانه شد احساس من
قلب من يك جاده تاريك بود
با تو قلبم كلبه پيوند شد
اشك هايم مثل نيلوفر شكفت
حاصلش يك آسمان لبخند شد
مرز ما گلداني از احساس شد
تو گلدان پيچكي از عاطفه
تو شدي راز شكفتن
من شدم برگ سبز و كوچكي از عاطفه
اي تماشاي تو يك حس لطيف
بي تو فرش ك.چه هاي باراني ست
بي تو صد نيلوفر عاشق هنوز
در حصار عاشقي زنداني ست
قلب من تقديم چشمان تو شد
عشق يعني تا ابد آبي شدن
عشق يعني لحظه اي باراني و
لحظه اي شفاف و مهتابي شدن
عشق يعني لذت يك آرزو
عشق يعني يك بلاي ماندگار
عشق يعني هديه اي از آسمان
عشق يعني يك صفاي سازگار
عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن
عشق يعني لحظه اي خنديدن و
سال ها اشك ندامت ريختن
عشق يعني زنگ تكرار نگاه
عشق يعني لحظه اي زيبا شدن
عشق يعني قطره بودن سوختن
عشق يعني راهي دريا شدن
هر چه هست اين عشق صد ها قلب صاف
با حضورش آبي و بي كينه است
عشق يعني سبز بودن تا ابد
عشق رنگ نقره آينه است
تو گل گلدان قلب من شدي
عشق شد يك برگ از گلدان تو
در بهار آرزوها مي دهد
ميوه هاي عاطفه چشمان تو
چشمهايم باز باراني شدند
قلبم اما گشت درياي ز عشق
دل گذشت از كوچه هاي خاطره
ر.ح شد مضمون و معنايي ز عشق
بايد از آرامش دل ها گذشت
شادمان چون لحظه ديدار شد
بهترين تسكين دل اين جمله است
بايد از پيوند تو سرشار شد


دوستت دارم به خدا 
